خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه از سعدی، عشق و شیدایی شاعر را به معشوقش بیان میکند. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق سخن میگوید و تأثیر عمیق عشق او را بر قلب و روح خود توصیف میکند. او از بیقراری و اشتیاق خود به معشوق میگوید و از بیتوجهی معشوق به احساساتش شکایت میکند.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۵۱۳ - ای ولوله عشق تو بر هر سر کویی
ای ولوله عشق تو بر هر سر کویی
روی تو ببرد از دل ما هر غم رویی ۱
آخر سر مویی به ترحم نگر آن را
کآهی بودش تعبیه بر هر بن مویی ۲
کم مینشود تشنگی دیده شوخم
با آن که روان کردهام از هر مژه جویی ۳
ای هر تنی از مهر تو افتاده به کنجی
وی هر دلی از شوق تو آواره به سویی ۴
ما یکدل و تو شرم نداری که برآیی
هر لحظه به دستانی و هر روز به خویی ۵
در کان نبود چون تن زیبای تو سیمی
وز سنگ نخیزد چو دل سخت تو رویی ۶
بر هم نزند دست خزان بزم ریاحین
گر باد به بستان برد از زلف تو بویی ۷
با این همه میدان لطافت که تو داری
سعدی چه بود در خم چوگان تو گویی ۸
روی تو ببرد از دل ما هر غم رویی ۱
آخر سر مویی به ترحم نگر آن را
کآهی بودش تعبیه بر هر بن مویی ۲
کم مینشود تشنگی دیده شوخم
با آن که روان کردهام از هر مژه جویی ۳
ای هر تنی از مهر تو افتاده به کنجی
وی هر دلی از شوق تو آواره به سویی ۴
ما یکدل و تو شرم نداری که برآیی
هر لحظه به دستانی و هر روز به خویی ۵
در کان نبود چون تن زیبای تو سیمی
وز سنگ نخیزد چو دل سخت تو رویی ۶
بر هم نزند دست خزان بزم ریاحین
گر باد به بستان برد از زلف تو بویی ۷
با این همه میدان لطافت که تو داری
سعدی چه بود در خم چوگان تو گویی ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۱۲ - همه چشمیم تا برون آیی
گوهر بعدی:غزل ۵۱۴ - ای خسته دلم در خم چوگان تو گویی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.