این متن شعری از سعدی است که به عشق و تأثیرات آن بر انسان میپردازد. شاعر از عشق به عنوان نیرویی قدرتمند یاد میکند که انسان را تحت تأثیر قرار داده و او را به تسلیم وامیدارد. در این شعر، عشق به عنوان یک نیروی جهانگیر و غیرقابل مقاومت توصیف میشود که حتی تدبیر و صبر انسان در برابر آن ناتوان است. شاعر همچنین به زیبایی و تأثیر معشوق اشاره میکند که همهچیز در مقابل او رنگ میبازد.
این متن به دلیل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه و استفاده از زبان و استعارههای پیچیده، برای مخاطبان جوان و بزرگسال مناسب است. درک کامل این مفاهیم نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد که معمولاً در سنین پایینتر کمتر یافت میشود.
غزل ۴۸۱ - صید بیابان عشق چون بخورد تیر او
سر نتواند کشید پای ز زنجیر او ۱
گو به سنانم بدوز یا به خدنگم بزن
گر به شکار آمدهست دولت نخجیر او ۲
گفتم از آسیب عشق روی به عالم نهم
عرصه عالم گرفت حسن جهان گیر او ۳
با همه تدبیر خویش ما سپر انداختیم
روی به دیوار صبر چشم به تقدیر او ۴
چاره مغلوب نیست جز سپر انداختن
چون نتواند که سر در کشد از تیر او ۵
کشته معشوق را درد نباشد که خلق
زنده به جانند و ما زنده به تأثیر او ۶
او به فغان آمدهست زین همه تعجیل ما
ای عجب و ما به جان زین همه تأخیر او ۷
در همه گیتی نگاه کردم و باز آمدم
صورت کس خوب نیست پیش تصاویر او ۸
سعدی شیرین زبان این همه شور از کجا
شاهد ما آیتیست وین همه تفسیر او ۹
آتشی از سوز عشق در دل داوود بود
تا به فلک میرسد بانگ مزامیر او ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
عالی