این متن شعری است که به زیباییهای طبیعت و عشق اشاره میکند و از مفاهیمی مانند سماع، عشق، و لذتهای زندگی سخن میگوید. شاعر از عیبجویی برخی افراد نسبت به عشق و سماع انتقاد میکند و بر اهمیت لذتهای معنوی و عشق الهی تأکید دارد. همچنین، شاعر از بیخبری عاقلان از لذتهای زندگی و عشق شکوه میکند و به دنبال آزادی روح و رسیدن به حقیقت است.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند سماع و عشق الهی نیاز به درک و تجربه بیشتری دارند که معمولاً با افزایش سن و تجربه زندگی حاصل میشود.
غزل ۴۵۳ - سخت به ذوق میدهد باد ز بوستان نشان
صبح دمید و روز شد خیز و چراغ وانشان ۱
گر همه خلق را چو من بیدل و مست میکنی
روی به صالحان نما خمر به زاهدان چشان ۲
طایفهای سماع را عیب کنند و عشق را
زمزمهای بیار خوش تا بروند ناخوشان ۳
خرقه بگیر و می بده باده بیار و غم ببر
بیخبر است عاقل از لذت عیش بیهشان ۴
سوختگان عشق را دود به سقف میرود
وقع ندارد این سخن پیش فسرده آتشان ۵
رقص حلال بایدت سنت اهل معرفت
دنیا زیر پای نه دست به آخرت فشان ۶
تیغ به خفیه میخورم آه نهفته میکنم
گوش کجا که بشنود ناله زار خامشان ۷
چند نصیحتم کنی کز پی نیکوان مرو
چون نروم که بیخودم شوق همیبرد کشان ۸
من نه به وقت خویشتن پیر و شکسته بودهام
موی سپید میکند چشم سیاه اکدشان ۹
بوی بهشت میدمد ما به عذاب در گرو
آب حیات میرود ما تن خویشتن کشان ۱۰
باد بهار و بوی گل متفقند سعدیا
چون تو فصیح بلبلی حیف بود ز خامشان ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.