خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از بیکاری و بیهودگی عمر خود شکایت میکند و اظهار میکند که در آستانه پایان زندگی، بدون دستاورد و آمادگی برای سفر آخرت است.
محتوا شامل مفاهیم عمیق فلسفی و اندوهانگیز است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و ممکن است برای آنها سنگین باشد.
شمارهٔ ۲۴۶ - الخوف
انصاف همی دهم که بس بی کارم
عمری است که عمری به زیان می آرم ۱
هنگام رحیل آمد و من بی حاصل
نه بدرقه ای نه زاد راهی دارم ۲
عمری است که عمری به زیان می آرم ۱
هنگام رحیل آمد و من بی حاصل
نه بدرقه ای نه زاد راهی دارم ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۲۴۵ - الخوف
گوهر بعدی:شمارهٔ ۲۴۷ - الخوف
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.