خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و رنجهای ناشی از جدایی سخن میگوید. او از درد عشق و ناتوانی در بیان احساساتش میگوید و از این که دیگران او را عاقل میدانند، در حالی که خود را دیوانه عشق میداند. شاعر همچنین اعلام میکند که حاضر است برای معشوق خود هرگونه فداکاری کند.
این متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی و عشقی است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان شعری و مفاهیم انتزاعی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۴۲۲ - آن کس که از او صبر محال است و سکونم
آن کس که از او صبر محال است و سکونم
بگذشت ده انگشت فروبرده به خونم ۱
پرسید که چونی ز غم و درد جدایی
گفتم نه چنانم که توان گفت که چونم ۲
زان گه که مرا روی تو محراب نظر شد
از دست زبانها به تحمل چو ستونم ۳
مشنو که همه عمر جفا بردهام از کس
جز بر سر کوی تو که دیوار زبونم ۴
بیم است چو شرح غم عشق تو نویسم
کآتش به قلم در فتد از سوز درونم ۵
آنان که شمردند مرا عاقل و هشیار
کو تا بنویسند گواهی به جنونم ۶
شمشیر برآور که مرادم سر سعدیست
ور سر ننهم در قدمت عاشق دونم ۷
بگذشت ده انگشت فروبرده به خونم ۱
پرسید که چونی ز غم و درد جدایی
گفتم نه چنانم که توان گفت که چونم ۲
زان گه که مرا روی تو محراب نظر شد
از دست زبانها به تحمل چو ستونم ۳
مشنو که همه عمر جفا بردهام از کس
جز بر سر کوی تو که دیوار زبونم ۴
بیم است چو شرح غم عشق تو نویسم
کآتش به قلم در فتد از سوز درونم ۵
آنان که شمردند مرا عاقل و هشیار
کو تا بنویسند گواهی به جنونم ۶
شمشیر برآور که مرادم سر سعدیست
ور سر ننهم در قدمت عاشق دونم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۲۱ - چون من به نفس خویشتن این کار میکنم
گوهر بعدی:غزل ۴۲۳ - ز دستم بر نمیخیزد که یک دم بی تو بنشینم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.