خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر به ستایش دانش و سخنوری میپردازد و از لطف و تأثیر سخنِ فردی دانشمند و سخنور تمجید میکند. او این شخص را به خضر و آب حیات تشبیه میکند و از او به عنوان سلطان کلام یاد مینماید. در پایان نیز نام "امامی" را برای او مناسب میداند.
این متن دارای مفاهیم عمیق ادبی و استعاری است که درک آن به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات فارسی نیاز دارد. همچنین، استفاده از تشبیهات و اصطلاحات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر چالشبرانگیز باشد.
شماره ۱۸ - ای غایت اندیشه ی دانش سخنت را
ای غایت اندیشه ی دانش سخنت را
می بوسم و می دارم چون دیده گرامی ۱
شاید که ببندد کمر از لطف سخنهات
آب سخن جان سخنگو بغلامی ۲
تو خضری و لطف سخنت آب حیاتست
معلوم شد این حریف دلم را بتمامی ۳
ختمست سخن بر تو و یارای سخن نیست
در دور تو کسرا که تو سلطان کلامی ۴
نام تو امامی است بلی زیبدت این نام
بر لفظ و معانی چو امیری و امامی ۵
می بوسم و می دارم چون دیده گرامی ۱
شاید که ببندد کمر از لطف سخنهات
آب سخن جان سخنگو بغلامی ۲
تو خضری و لطف سخنت آب حیاتست
معلوم شد این حریف دلم را بتمامی ۳
ختمست سخن بر تو و یارای سخن نیست
در دور تو کسرا که تو سلطان کلامی ۴
نام تو امامی است بلی زیبدت این نام
بر لفظ و معانی چو امیری و امامی ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷ - زهی نوک کلک تو بحر معانی
گوهر بعدی:شماره ۱۹ - زهی تیر لفظ ترا گاه معنی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.