خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد عشق و ناکامیهای خود میگوید. او از بخت بد، دل سوخته و عشقی آتشین سخن میگوید که همچنان بر او تأثیرگذار است. شاعر به نیاز به سوزش درونی برای جلب توجه معشوق اشاره میکند و از مقایسه خود با مجنون و فرهاد یاد میکند. در نهایت، او عشق را همراه با درد و غصه میداند و به لذتهای زودگذر زندگی نیز اشاره میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و غمگین است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۳۸۰ - شود در گلشنم دل چاک و در مجلس جگر خون هم
شود در گلشنم دل چاک و در مجلس جگر خون هم
فغان از اختر بد حال و از بخت دگرگون هم ۱
نبودم من که می زد عشق در آب و گلم آتش
وگر باور نداری در همان کارست اکنون هم ۲
نیازی باید و سوزی که رحم آرد دل افروزی
وگر اینها نباشد در نگیرد سحر و افسون هم ۳
باندک عشوه جان می داد مجنون من چرا باشم
که چندین شیوه دارد نوخط من طبع موزون هم ۴
دلم می سوزد و کام دلم صورت نمی بندد
درونم داغ شد صد بار ازین معنی و بیرون هم ۵
حلالش باد این عشرت که روز از روز افزونست
صفای نرگس مخمور و آب لعل میگون هم ۶
فغانی عشق بیدردسر و بی غصه ممکن نیست
همین فریاد می زد سالها فرهاد و مجنون هم ۷
فغان از اختر بد حال و از بخت دگرگون هم ۱
نبودم من که می زد عشق در آب و گلم آتش
وگر باور نداری در همان کارست اکنون هم ۲
نیازی باید و سوزی که رحم آرد دل افروزی
وگر اینها نباشد در نگیرد سحر و افسون هم ۳
باندک عشوه جان می داد مجنون من چرا باشم
که چندین شیوه دارد نوخط من طبع موزون هم ۴
دلم می سوزد و کام دلم صورت نمی بندد
درونم داغ شد صد بار ازین معنی و بیرون هم ۵
حلالش باد این عشرت که روز از روز افزونست
صفای نرگس مخمور و آب لعل میگون هم ۶
فغانی عشق بیدردسر و بی غصه ممکن نیست
همین فریاد می زد سالها فرهاد و مجنون هم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۷۹ - زبان در ذکر و در دل نقش زلف یار می بندم
گوهر بعدی:شماره ۳۸۱ - زرشک همدمانش بسکه جوشد هر نفس خونم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.