این شعر از سعدی، شاعر بزرگ فارسی، بیانگر مفاهیمی مانند عشق، آزادی، و بیاعتنایی به نام و ننگ است. شاعر در این شعر از عشق و سوز درونی خود سخن میگوید و تأکید میکند که تنها کسانی که در آتش عشق سوختهاند، میتوانند عمق این احساس را درک کنند. همچنین، او از آزادی و بیقیدی نسبت به قید و بندهای دنیوی سخن میگوید و نشان میدهد که برای او نام و ننگ اهمیتی ندارد.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق و فلسفی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند عشق و بیاعتنایی به نام و ننگ نیاز به تجربه و بلوغ فکری دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
غزل ۳۶۰ - شمع بخواهد نشست بازنشین ای غلام
روی تو دیدن به صبح روز نماید تمام ۱
مطرب یاران برفت ساقی مستان بخفت
شاهد ما برقرار مجلس ما بردوام ۲
بلبل باغ سرای صبح نشان میدهد
وز در ایوان بخاست بانگ خروسان بام ۳
ما به تو پرداختیم خانه و هرچ اندر اوست
هر چه پسند شماست بر همه عالم حرام ۴
خواهیم آزاد کن خواه قویتر ببند
مثل تو صیاد را کس نگریزد ز دام ۵
هر که در آتش نرفت بیخبر از سوز ماست
سوخته داند که چیست پختن سودای خام ۶
اولم اندیشه بود تا نشود نام زشت
فارغم اکنون ز سنگ چون بشکستند جام ۷
سعدی اگر نام و ننگ در سر او شد چه شد
مرد ره عشق نیست کهش غم ننگ است و نام ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.