این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و ستایش معشوق سخن میگوید. او معشوق را به عنوان موجودی برتر و روحانی توصیف میکند و خود را در برابر او کوچک و بیارزش میبیند. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق سخن میگوید و احساسات عمیق خود را بیان میکند. همچنین، او از هماهنگی و ارتباط عمیق بین دو دوست صحبت میکند و از موسیقی و سماع اهل دل به عنوان نمادی از این ارتباط یاد میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات پیچیدهی ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد که معمولاً در سنین بالاتر وجود دارد.
غزل ۳۵۸ - زهی سعادت من کهم تو آمدی به سلام
خوش آمدی و علیک السلام و الاکرام ۱
قیام خواستمت کرد عقل میگوید
مکن که شرط ادب نیست پیش سرو قیام ۲
اگر کساد شکر بایدت دهن بگشای
ورت خجالت سرو آرزو کند بخرام ۳
تو آفتاب منیری و دیگران انجم
تو روح پاکی و ابنای روزگار اجسام ۴
اگر تو آدمیی اعتقاد من این است
که دیگران همه نقشند بر در حمام ۵
تنک مپوش که اندامهای سیمینت
درون جامه پدید است چون گلاب از جام ۶
از اتفاق چه خوشتر بود میان دو دوست
درون پیرهنی چون دو مغز یک بادام ۷
سماع اهل دل آواز ناله سعدیست
چه جای زمزمه عندلیب و سجع حمام ۸
در این سماع همه ساقیان شاهدروی
بر این شراب همه صوفیان دردآشام ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.