خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از احساسات خود نسبت به دوری و بیتوجهی معشوق میگوید. او از گرمای خورشید، عرقکردن و تشنگی به عنوان استعارههایی برای عشق و دوری استفاده میکند. شاعر از بیخبری معشوق از حال دلش شکایت دارد و امیدوار است که روزی با بوی معشوق به خود آید. همچنین، او از نگاه ترحمآمیز معشوق و بیتوجهی به عاشقان مینالد.
این متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی عاطفی دارد.
شماره ۳۲۳ - خورشید من امروز بشکل دگری باز
خورشید من امروز بشکل دگری باز
می خورده نهان گرم ز ما می گذری باز ۱
افروخته رخسار و جبین کرده عرقناک
از حال دل تشنه لبان بیخبری باز ۲
دانم چه نظرهاست در آندم که بشوخی
پنهان ز برم می روی و می نگری باز ۳
ایدل ز جنون خودی آواره ز بزمش
بی فایده می سوز که بیرون دری باز ۴
شاید که ز بویش دم دیگر بخود آیم
ای غیر ز بالین من این گل نبری باز ۵
امروز بما چشم ترحم نگشودی
چونست بعشاق نداری نظری باز ۶
در خون منی گرم ز اظهار وفایش
بیخود سخنی گفته ام ای دیده تری باز ۷
بس شیفته می بینمت امروز فغانی
دانم که ز بیداد که خونین جگری باز ۸
می خورده نهان گرم ز ما می گذری باز ۱
افروخته رخسار و جبین کرده عرقناک
از حال دل تشنه لبان بیخبری باز ۲
دانم چه نظرهاست در آندم که بشوخی
پنهان ز برم می روی و می نگری باز ۳
ایدل ز جنون خودی آواره ز بزمش
بی فایده می سوز که بیرون دری باز ۴
شاید که ز بویش دم دیگر بخود آیم
ای غیر ز بالین من این گل نبری باز ۵
امروز بما چشم ترحم نگشودی
چونست بعشاق نداری نظری باز ۶
در خون منی گرم ز اظهار وفایش
بیخود سخنی گفته ام ای دیده تری باز ۷
بس شیفته می بینمت امروز فغانی
دانم که ز بیداد که خونین جگری باز ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۲۲ - هلاک جانم از آن خط دلکشست هنوز
گوهر بعدی:شماره ۳۲۴ - مست آمدی کرشمه کنان در قبای ناز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.