خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر بهار را توصیف میکند که با آمدن آن، دلها به می و جام تازه میشود و طبیعت زنده میگردد. شاعر از زیباییهای بهار و تأثیر آن بر روح و جان سخن میگوید، اما در عین حال از فریبندگی دنیا و گذرا بودن لذات آن نیز یاد میکند. در پایان، شاعر به نوشیدن می و لذت بردن از طبیعت دعوت میکند.
محتوا شامل مضامین فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، اشاره به مینوشی و مفاهیم عمیق تر زندگی نیاز به درک بالاتری دارد.
شماره ۲۱۱ - آمد بهار و دل بمی و جام تازه شد
آمد بهار و دل بمی و جام تازه شد
مهرم بساقیان گلندام تازه شد ۱
هر شاخ گل ز کج کلهی می دهد نشان
خوبان رفته را به جهان نام تازه شد ۲
آه از فریب دهر کزین عشوه بس نکرد
تا خلق را همان طمع خام تازه شد ۳
از خاک کشتگان وفا خاست بوی گل
داغی که بود بر دل از ایام تازه شد ۴
دل کنذده بودم از می و ساقی چو گل رسید
جان رمیده را هوس جام تازه شد ۵
مرغ هوا به خانه خرابی من گریست
چندانکه سبزه ام بلب بام تازه شد ۶
می نوش و گل بریز فغانی که عاقبت
باغ هنر ز چشمه ی انعام تازه شد ۷
مهرم بساقیان گلندام تازه شد ۱
هر شاخ گل ز کج کلهی می دهد نشان
خوبان رفته را به جهان نام تازه شد ۲
آه از فریب دهر کزین عشوه بس نکرد
تا خلق را همان طمع خام تازه شد ۳
از خاک کشتگان وفا خاست بوی گل
داغی که بود بر دل از ایام تازه شد ۴
دل کنذده بودم از می و ساقی چو گل رسید
جان رمیده را هوس جام تازه شد ۵
مرغ هوا به خانه خرابی من گریست
چندانکه سبزه ام بلب بام تازه شد ۶
می نوش و گل بریز فغانی که عاقبت
باغ هنر ز چشمه ی انعام تازه شد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۱۰ - بمجلسی که تویی می دگر نمی گنجد
گوهر بعدی:شماره ۲۱۲ - آن رهروان که رو به در دل نهاده اند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.