این شعر عاشقانه و عرفانی به زیباییهای معشوق و احساسات شاعر نسبت به او میپردازد. شاعر از جمال و قد معشوق، نقش او در صحیفهی حسن، و تأثیر عمیقش بر زندگی خود سخن میگوید. همچنین، او به جاودانگی معشوق و ناپایداری دیگر چیزها اشاره میکند و از آشوب زیباییهای معشوق و شیوهی قلم آفرینش شکوه میکند. در پایان، شاعر از دعای اهل نیاز و جلوهی گل و سرو در صبحدم سخن میگوید و تأکید میکند که هیچ فغانی از حریم حرمت معشوق بیرون نمیرود.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۷۳ - خرام سر و تو جان را حیات دمبدمست
نهال قد ترا آب خضر در قدمست ۱
خوشم بنقش جمالت که در صحیفه ی حسن
مراد از قلم آفرینش این رقمست ۲
بغیر آن رخ چون گل که تا ابد باقیست
نظر به هر چه درین باغ می کنم عدمست ۳
یکی هزار شد آشوب حسنت از خط سبز
فغان ز خامه ی صنع، این چه شیوه ی قلمست ۴
به ماه روی تو این آزرو که من دارم
هزار سال اگر بینمت هنوز کمست ۵
بناز بر مگذر از دعای اهل نیاز
که جلوه ی گل و سرو از نسیم صبحدمست ۶
بزخم تیر جفا از حریم حرمت تو
برون نرفت فغانی که صید این حرمست ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.