خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از شبی تاریک و روزی روشن و خرم سخن میگوید که بخت پیروز به استقبالش آمده است. او از شادی و نوروز سخن میگوید و از دشمنان و درد جدایی یاد میکند. شاعر تأکید میکند که اگر شبهای وحشتناک نبود، ارزش این روز را نمیدانست.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۳۱۴ - مبارکتر شب و خرمترین روز
مبارکتر شب و خرمترین روز
به استقبالم آمد بخت پیروز ۱
دهلزن گو دو نوبت زن بشارت
که دوشم قدر بود امروز نوروز ۲
مهست این یا ملک یا آدمیزاد
پری یا آفتاب عالم افروز ۳
ندانستی که ضدان در کمینند
نکو کردی علی رغم بدآموز ۴
مرا با دوست ای دشمن وصالست
تو را گر دل نخواهد دیده بردوز ۵
شبان دانم که از درد جدایی
نیاسودم ز فریاد جهان سوز ۶
گر آن شبهای باوحشت نمیبود
نمیدانست سعدی قدر این روز ۷
به استقبالم آمد بخت پیروز ۱
دهلزن گو دو نوبت زن بشارت
که دوشم قدر بود امروز نوروز ۲
مهست این یا ملک یا آدمیزاد
پری یا آفتاب عالم افروز ۳
ندانستی که ضدان در کمینند
نکو کردی علی رغم بدآموز ۴
مرا با دوست ای دشمن وصالست
تو را گر دل نخواهد دیده بردوز ۵
شبان دانم که از درد جدایی
نیاسودم ز فریاد جهان سوز ۶
گر آن شبهای باوحشت نمیبود
نمیدانست سعدی قدر این روز ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۱۳ - برآمد باد صبح و بوی نوروز
گوهر بعدی:غزل ۳۱۵ - پیوند روح میکند این باد مشک بیز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.