خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از گریههایش، اعتذار و اعتبارش در نزد معشوق میگوید و به زیباییها و دردهای عشق مانند زلف هندوی معشوق و لبهایش اشاره میکند که همچون باده خون خلق را میخورد.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از تصاویر شعری مانند 'لب چو باده خورد خون خلق' ممکن است نیاز به درک ادبی بالاتری داشته باشد.
شماره ۴ - کسی که چشم مرا ابر نوبهار گرفت
کسی که چشم مرا ابر نوبهار گرفت
چو دید گریه ی من راه اعتذار گرفت ۱
همین بسست مرا اعتبار در کویت
که هرکه دیده مرا از من اعتبار گرفت ۲
اگر نه روی تو سوزنده تر ز آتش شد
پس از چه هندوی زلفت ازو کنار گرفت ۳
لبت چو باده خورد خون خلق چشمت را
به حیرتم که چرا همچنین خمار گرفت ۴
چو دید گریه ی من راه اعتذار گرفت ۱
همین بسست مرا اعتبار در کویت
که هرکه دیده مرا از من اعتبار گرفت ۲
اگر نه روی تو سوزنده تر ز آتش شد
پس از چه هندوی زلفت ازو کنار گرفت ۳
لبت چو باده خورد خون خلق چشمت را
به حیرتم که چرا همچنین خمار گرفت ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳ - غصه ی عالم نصیب جان ناشاد من است
گوهر بعدی:شماره ۵ - کسی نگفت که از شعله سوختن عیب است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.