خلاصه و ردهبندی سنی
15+
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق، امید، فراق و رنجهای عاشقانه سخن میگوید. او به رغم مشکلات و دشمنیها، امیدوار است که روزی وصال محبوبش را بیابد و رنجهایش پایان یابد. شاعر از تلخیها و شیرینیهای عشق میگوید و آرزو میکند که روزی دشمنیها از بین برود و خورشید امید طلوع کند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که درک آن برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار است. همچنین، برخی از مفاهیم مانند فراق و رنج عاشقانه ممکن است برای سنین پایین نامناسب باشد.
غزل ۲۸۱ - امیدوار چنانم که کار بسته برآید
امیدوار چنانم که کار بسته برآید
وصال چون به سر آمد فراق هم به سر آید ۱
من از تو سیر نگردم و گر ترش کنی ابرو
جواب تلخ ز شیرین مقابل شکر آید ۲
به رغم دشمنم ای دوست سایهای به سر آور
که موش کور نخواهد که آفتاب برآید ۳
گلم ز دست به دربرد روزگار مخالف
امید هست که خارم ز پای هم به درآید ۴
گرم حیات بماند نماند این غم و حسرت
و گر نمیرد بلبل درخت گل به بر آید ۵
ز بس که در نظر آمد خیال روی تو ما را
چنان شدم که به جهدم خیال در نظر آید ۶
هزار قرعه به نامت زدیم و بازنگشتی
ندانم آیت رحمت به طالع که برآید ۷
ضرورتست که روزی به کوه رفته ز دستت
چنان بگرید سعدی که آب تا کمر آید ۸
وصال چون به سر آمد فراق هم به سر آید ۱
من از تو سیر نگردم و گر ترش کنی ابرو
جواب تلخ ز شیرین مقابل شکر آید ۲
به رغم دشمنم ای دوست سایهای به سر آور
که موش کور نخواهد که آفتاب برآید ۳
گلم ز دست به دربرد روزگار مخالف
امید هست که خارم ز پای هم به درآید ۴
گرم حیات بماند نماند این غم و حسرت
و گر نمیرد بلبل درخت گل به بر آید ۵
ز بس که در نظر آمد خیال روی تو ما را
چنان شدم که به جهدم خیال در نظر آید ۶
هزار قرعه به نامت زدیم و بازنگشتی
ندانم آیت رحمت به طالع که برآید ۷
ضرورتست که روزی به کوه رفته ز دستت
چنان بگرید سعدی که آب تا کمر آید ۸
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۸۰ - مرو به خواب که خوابت ز چشم برباید
گوهر بعدی:غزل ۲۸۲ - مرا چو آرزوی روی آن نگار آید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.