این شعر از سعدی به بیان رفتارهای متناقض و گاه مهربانانه افراد قدرتمند و زیبارویان میپردازد. شاعر از بیوفایی و جفای زیبارویان و پادشاهان شکایت میکند، اما در عین حال به مهربانیهای آنها نیز اشاره میکند. او از عشق و اشتیاق خود به زیبارویان سخن میگوید و از جامعه انتقاد میکند که چنین رفتاری را گناه میدانند. در نهایت، شاعر به خواننده توصیه میکند که به او توجه کند و از رفتارهای مهربانانهاش بهره ببرد.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و انتقادهای اجتماعی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند جفا و بیوفایی نیاز به تجربه و درک بیشتری از روابط انسانی دارد.
غزل ۲۵۰ - خوبرویان جفاپیشه وفا نیز کنند
به کسان درد فرستند و دوا نیز کنند ۱
پادشاهان ملاحت چو به نخجیر روند
صید را پای ببندند و رها نیز کنند ۲
نظری کن به من خسته که ارباب کرم
به ضعیفان نظر از بهر خدا نیز کنند ۳
عاشقان را ز بر خویش مران تا بر تو
سر و زر هر دو فشانند و دعا نیز کنند ۴
گر کند میل به خوبان دل من عیب مکن
کاین گناهیست که در شهر شما نیز کنند ۵
بوسهای زان دهن تنگ بده یا بفروش
کاین متاعیست که بخشند و بها نیز کنند ۶
تو ختایی بچهای از تو خطا نیست عجب
کان که از اهل صوابند خطا نیز کنند ۷
گر رود نام من اندر دهنت باکی نیست
پادشاهان به غلط یاد گدا نیز کنند ۸
سعدیا گر نکند یاد تو آن ماه مرنج
ما که باشیم که اندیشه ما نیز کنند ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.