خلاصه و ردهبندی سنی
14+
در این متن، یک زنگی سرخپوش که در زنجیر بوده، با شکستن بندها و کشتن پاسبانان خود را آزاد میکند و به نزد سپهبد میرسد. سپهبد از دیدن او خوشحال شده و بزمی شاهانه ترتیب میدهد.
متن دارای صحنههای خشونتآمیز (کشته شدن پاسبانان) و مضامین حماسی است که برای کودکان مناسب نیست. همچنین، درک عمیقتر از ادبیات کلاسیک و مفاهیم آن مورد نیاز است.
بخش ۷۸ - برکشتن هر دو لشکر ازهمدیگر و گریختن زنگی زوش از بند سرخ پوش گوید
. . . سرخپوش
چنان بسته آورد زنگی زوش ۱
نهادند زنجیر در گردنش
به زنجیر چون شیر نر کردنش ۲
چو ازتیره شب پاسی اندر گذشت
دلیران برفتند از روی دشت ۳
فرود آرمیدند یکسر به جای
نه بانگ تبیره نه زخم درای ۴
چه زنگی چنان خواب کردار دید
سربخت از خواب بیدار دید ۵
درآمد به نیرو و بگسست بند
سر پاسبانان هم از تن بکند ۶
از آن پاسبانان بکشت او چهار
وز آن پس بشد همچو ابر بهار ۷
چنین تا به نزد سپهبد رسید
زمین بوسه داد آفرین گسترید ۸
چه دیدش بشد شاد دل شهریار
ز شادی بشد باده را خوستار ۹
می و نقل و مرغ و قدح خواستند
یکی بزم شاهانه آراستند ۱۰
همی باده خوردند و شادان شدند
بر این گونه تا خور برآمد بلند ۱۱
چنان بسته آورد زنگی زوش ۱
نهادند زنجیر در گردنش
به زنجیر چون شیر نر کردنش ۲
چو ازتیره شب پاسی اندر گذشت
دلیران برفتند از روی دشت ۳
فرود آرمیدند یکسر به جای
نه بانگ تبیره نه زخم درای ۴
چه زنگی چنان خواب کردار دید
سربخت از خواب بیدار دید ۵
درآمد به نیرو و بگسست بند
سر پاسبانان هم از تن بکند ۶
از آن پاسبانان بکشت او چهار
وز آن پس بشد همچو ابر بهار ۷
چنین تا به نزد سپهبد رسید
زمین بوسه داد آفرین گسترید ۸
چه دیدش بشد شاد دل شهریار
ز شادی بشد باده را خوستار ۹
می و نقل و مرغ و قدح خواستند
یکی بزم شاهانه آراستند ۱۰
همی باده خوردند و شادان شدند
بر این گونه تا خور برآمد بلند ۱۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۷۷ - رزم زنگی زوش با نقابدار سرخ پوش و گرفتن سرخ پوش او را گوید
گوهر بعدی:بخش ۷۹ - رزم شهریار با نقابدار سرخ پوش گوید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.