شاعر در این متن به بیان دغدغههای فلسفی و عرفانی خود میپردازد. او از ناکامی در یافتن پاسخ سوالاتش از دنیاپرستان و درویشان میگوید و اشاره میکند که درویشان حقیقی به معنا توجه دارند، نه ظواهر. شاعر از گذشت زمان و بیپاسخی سوالاتش ناراحت است و در نهایت به این نتیجه میرسد که پاسخ سوالات متعالی (لاهوتی) نیز باید از همان سطح باشد. او امیدوار است که خداوند این مشکلات را حل کند و توفیق را از او میطلبد.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد. همچنین استفاده از اصطلاحات تخصصی (مانند لاهوت) ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
بخش ۲ - مقدمه
نه از دنیاپرست از سر درویش ۱
نه از دنیا پرستان دیدمی کام
نه از درویش دل بگرفت آرام ۲
که درویشان معنی در قبابند
دغل بازان صورت کام یابند ۳
فلک گردیده ویدون چند سالست
که این سیاره در خانه وبالست ۴
مرا در دل خلیدی گه گهی خار
که تا کی بشکفد این گل بگلزار ۵
چو کس ننهاد گام گفتگو پیش
بگویم من جواب گفته خویش ۶
که آب جوی هستی را شتابست
جهان نقشیست کاندر روی آبست ۷
که گر نقش مرا بنیان نماند
درین بیرنگ کس حیران نماند ۸
سؤالات از چه از لاهوت بالاست
جوابش نیز لاهوتیست پیداست ۹
کند حق حل این مشکل بتحقیق
ز ما اقدام و از الله توفیق ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.