خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن بیانگر احساسات عمیق شاعر دربارهی عشق، وفاداری و رنجهای عاطفی است. شاعر از نبودن محبت و وفاداری در شهر معشوق شکایت میکند و از تلاشهای بیثمر خود در برابر تقدیر سخن میگوید. او همچنین از زیبایی بینظیر معشوق و نبودن جایگزینی برای او سخن میگوید.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از زبان شعر کلاسیک فارسی ممکن است برای مخاطبان جوانتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۱۹۹ - تا حال منت خبر نباشد
تا حال منت خبر نباشد
در کار منت نظر نباشد ۱
تا قوت صبر بود کردیم
دیگر چه کنیم اگر نباشد ۲
آیین وفا و مهربانی
در شهر شما مگر نباشد ۳
گویند نظر چرا نبستی
تا مشغله و خطر نباشد ۴
ای خواجه برو که جهد انسان
با تیر قضا سپر نباشد ۵
این شور که در سر است ما را
وقتی برود که سر نباشد ۶
بیچاره کجا رود گرفتار
کز کوی تو ره به در نباشد ۷
چون روی تو دلفریب و دلبند
در روی زمین دگر نباشد ۸
در پارس چنین نمک ندیدم
در مصر چنین شکر نباشد ۹
گر حکم کنی به جان سعدی
جان از تو عزیزتر نباشد ۱۰
در کار منت نظر نباشد ۱
تا قوت صبر بود کردیم
دیگر چه کنیم اگر نباشد ۲
آیین وفا و مهربانی
در شهر شما مگر نباشد ۳
گویند نظر چرا نبستی
تا مشغله و خطر نباشد ۴
ای خواجه برو که جهد انسان
با تیر قضا سپر نباشد ۵
این شور که در سر است ما را
وقتی برود که سر نباشد ۶
بیچاره کجا رود گرفتار
کز کوی تو ره به در نباشد ۷
چون روی تو دلفریب و دلبند
در روی زمین دگر نباشد ۸
در پارس چنین نمک ندیدم
در مصر چنین شکر نباشد ۹
گر حکم کنی به جان سعدی
جان از تو عزیزتر نباشد ۱۰
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۹۸ - با کاروان مصری چندین شکر نباشد
گوهر بعدی:غزل ۲۰۰ - چه کسی که هیچ کس را به تو بر نظر نباشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.