خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر به موضوعاتی مانند عشق، جدایی، گذر زمان، و پایداری در برابر سختیها میپردازد. شاعر از فراق یار و زخمهای عشق میگوید، اما همچنین بر ماندگاری عشق و یادگارهای آن تأکید دارد. عناصری مانند طبیعت (کوه، سیل، باغ) و نمادهای عرفانی (منصور، دار) نیز در شعر حضور دارند.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، همراه با استفاده از نمادها و استعارههای پیچیده، ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی اشارات تاریخی (مانند منصور حلاج) نیاز به پیشزمینه فرهنگی دارد.
شماره ۶۳ - برفت هر که در اینخانه بود و یار بماند
برفت هر که در اینخانه بود و یار بماند
هزار نقش زدودیم تا نگار بماند ۱
دل مرا بکنار اختیار کرد و بچرخ
نماند و آرزوی چرخ در کنار بماند ۲
گذشت هر چه ز هر خار زخم دید گلم
گلی بود که منزه ز زخم خار بماند ۳
بسیر باغ وجود آمد آن بهار و گذشت
چه نقشها که درین باغ از آن بهار بماند ۴
طربسرای مرا بود سروی از قد یار
بلند و دلکش و سرسبز و پایدار بماند ۵
بدار عشق چه منصورهاست بر سر دار
گمان مبر تو که منصور رفت و دار بماند ۶
هزار پرده بهر راز داشتم من و عشق
درید و راز درون من آشکار بماند ۷
ببرد سیل سرشکم هزار کوه ز جای
غم تو بود که چون کوه استوار بماند ۸
ثبات کوه و قرار زمین و دور سپهر
نماند و میکده عشق بر قرار بماند ۹
نماند شعری و چندین هزار شعر بلند
ز عشق روی تو از من بیادگار بماند ۱۰
ز عقل پیر ضیا و ز نفس نور بدهر؟
ز طبع من سخن نغز آبدار بماند ۱۱
بکوی یار پریشان بسی رسید و گذشت
بجز حکایت من کاندرین دیار بماند ۱۲
چه غم که دولت دنیی نماند بهر صفا
خزائن گهر پاک شاهوار بماند ۱۳
هزار نقش زدودیم تا نگار بماند ۱
دل مرا بکنار اختیار کرد و بچرخ
نماند و آرزوی چرخ در کنار بماند ۲
گذشت هر چه ز هر خار زخم دید گلم
گلی بود که منزه ز زخم خار بماند ۳
بسیر باغ وجود آمد آن بهار و گذشت
چه نقشها که درین باغ از آن بهار بماند ۴
طربسرای مرا بود سروی از قد یار
بلند و دلکش و سرسبز و پایدار بماند ۵
بدار عشق چه منصورهاست بر سر دار
گمان مبر تو که منصور رفت و دار بماند ۶
هزار پرده بهر راز داشتم من و عشق
درید و راز درون من آشکار بماند ۷
ببرد سیل سرشکم هزار کوه ز جای
غم تو بود که چون کوه استوار بماند ۸
ثبات کوه و قرار زمین و دور سپهر
نماند و میکده عشق بر قرار بماند ۹
نماند شعری و چندین هزار شعر بلند
ز عشق روی تو از من بیادگار بماند ۱۰
ز عقل پیر ضیا و ز نفس نور بدهر؟
ز طبع من سخن نغز آبدار بماند ۱۱
بکوی یار پریشان بسی رسید و گذشت
بجز حکایت من کاندرین دیار بماند ۱۲
چه غم که دولت دنیی نماند بهر صفا
خزائن گهر پاک شاهوار بماند ۱۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۲ - آنانکه در صراط صعود ولایتند
گوهر بعدی:شماره ۶۴ - شمائید گروهی که طلبکار خدائید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.