خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن به بیان احساسات شاعر درباره دوری از معشوق و ناکامیهایش میپردازد. شاعر از بیتوجهی معشوق و نبود لطف و بخشش از سوی او شکایت دارد و اشاره میکند که اعمال دوست اگرچه زشت باشد، باز هم نباید بازگو شود.
متن دارای مفاهیم عاطفی عمیق و نگاه فلسفی به روابط انسانی است که درک آن برای مخاطبان جوانتر دشوار خواهد بود. همچنین، برخی از واژهها و استعارههای بهکاررفته نیاز به دانش ادبی نسبتاً بالایی دارند.
قطعه
بدان خدای که بیرنگ نقش انسان را
ز روی قدرت بر سطح آب زد پرگار ۱
که تا ز خدمت تو دور مانده ام ناکام
مرا نه دیده بخفت و نه بخت شد بیدار ۲
کرده آنست که از کرده دوست
چون بود زشت حکایت نکنند ۳
آه و صد آه که از مخدومان
نبود عفو و عنایت نکنند ۴
ز روی قدرت بر سطح آب زد پرگار ۱
که تا ز خدمت تو دور مانده ام ناکام
مرا نه دیده بخفت و نه بخت شد بیدار ۲
کرده آنست که از کرده دوست
چون بود زشت حکایت نکنند ۳
آه و صد آه که از مخدومان
نبود عفو و عنایت نکنند ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
قبلی:رباعیات
گوهر بعدی:ابیاتی چند از قصیده که تمام آن یافت نشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.