خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر از غم و درد عشق بیپایان خود میگوید و از معشوق میخواهد که اگر نمیخواهد او را نالان ببیند، درد دلش را دریابد.
متن حاوی مفاهیم عاطفی عمیق و غمانگیز است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک یا مناسب نباشد.
شماره ۴۸ - بر من غم عشق بینهایت برسید
بر من غم عشق بینهایت برسید
وز دست تو کارم بشکایت برسید ۱
گر زانکه نخواهی که بنالم سحری
دریاب که درد دل بغایت برسید ۲
وز دست تو کارم بشکایت برسید ۱
گر زانکه نخواهی که بنالم سحری
دریاب که درد دل بغایت برسید ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۷ - آن شیفته را چو باد در بوق افتاد
گوهر بعدی:شماره ۴۹ - روزی که بر منت گذاری باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.