خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و دلباختگی خود سخن میگوید و بیان میکند که دلش را کسی ربوده و بدون یاری معشوق، جان و آرامش ندارد. او زیبایی معشوق را بینظیر توصیف کرده و از غم و اشکهای خود میگوید.
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان شاعرانه نیازمند سطحی از بلوغ فکری است.
شماره ۱۰۸ - مرا دلیست نه در خوردِ من، که بستاند؟
مرا دلیست نه در خوردِ من، که بستاند؟
مرا ز دست دل خویشتن که بستاند ۱
اگر رخت نبود، دل ز بر، که برباید
وگر لبت نبود، جان ز تن، که بستاند ۲
وگر نه حسن تو بر ماه خط نویسد پس
خراج تو ز گل و یاسمن که بستاند ۳
وگر مرا لب لعل تو یاریی ندهد
ز زلف کافر تو داد من که بستاند ۴
در اشک غرقم و گویم که نیستم عاشق
ز من ندانم تا این سخن که بستاند ۵
مرا ز دست دل خویشتن که بستاند ۱
اگر رخت نبود، دل ز بر، که برباید
وگر لبت نبود، جان ز تن، که بستاند ۲
وگر نه حسن تو بر ماه خط نویسد پس
خراج تو ز گل و یاسمن که بستاند ۳
وگر مرا لب لعل تو یاریی ندهد
ز زلف کافر تو داد من که بستاند ۴
در اشک غرقم و گویم که نیستم عاشق
ز من ندانم تا این سخن که بستاند ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۷ - باز عشقم کار بلبل میکند
گوهر بعدی:شماره ۱۰۹ - دست من تا چو دهانت باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.