خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق، هجران، و درد دوری از معشوق سخن میگوید. او از شفاعت و بازگشت معشوق، سختیهای هجران، و ناتوانی در بیان احساسات در حضور معشوق میگوید. همچنین، شاعر به صبر و شوق اشاره میکند و از دشمنان و کسانی که دل دوستان را میآزارند، ابراز ناراحتی میکند. در نهایت، او به ستایش عشق و وفاداری میپردازد.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان شعری و استعارههای پیچیده ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۱۶۵ - که میرود به شفاعت که دوست بازآرد
که میرود به شفاعت که دوست بازآرد
که عیش خلوت بی او کدورتی دارد ۱
که را مجال سخن گفتنست به حضرت او
مگر نسیم صبا کاین پیام بگزارد ۲
ستیزه بردن با دوستان همین مثلست
که تشنه چشمه حیوان به گل بینبارد ۳
مرا که گفت دل از یار مهربان بردار
به اعتماد صبوری که شوق نگذارد ۴
که گفت هر چه ببینی ز خاطرت برود
مرا تمام یقین شد که سهو پندارد ۵
حرام باد بر آن کس نشست با معشوق
که از سر همه برخاستن نمییارد ۶
درست ناید از آن مدعی حقیقت عشق
که در مواجهه تیغش زنند و سر خارد ۷
به کام دشمنم ای دوست این چنین مگذار
کس این کند که دل دوستان بیازارد ۸
بیا که در قدمت اوفتم و گر بکشی
نمیرد آن که به دست تو روح بسپارد ۹
حکایت شب هجران که بازداند گفت
مگر کسی که چو سعدی ستاره بشمارد ۱۰
که عیش خلوت بی او کدورتی دارد ۱
که را مجال سخن گفتنست به حضرت او
مگر نسیم صبا کاین پیام بگزارد ۲
ستیزه بردن با دوستان همین مثلست
که تشنه چشمه حیوان به گل بینبارد ۳
مرا که گفت دل از یار مهربان بردار
به اعتماد صبوری که شوق نگذارد ۴
که گفت هر چه ببینی ز خاطرت برود
مرا تمام یقین شد که سهو پندارد ۵
حرام باد بر آن کس نشست با معشوق
که از سر همه برخاستن نمییارد ۶
درست ناید از آن مدعی حقیقت عشق
که در مواجهه تیغش زنند و سر خارد ۷
به کام دشمنم ای دوست این چنین مگذار
کس این کند که دل دوستان بیازارد ۸
بیا که در قدمت اوفتم و گر بکشی
نمیرد آن که به دست تو روح بسپارد ۹
حکایت شب هجران که بازداند گفت
مگر کسی که چو سعدی ستاره بشمارد ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۶۴ - دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد
گوهر بعدی:غزل ۱۶۶ - هر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گمارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.