این متن شعری است که در آن شاعر از ابری سخن میگوید که جهان را دربر گرفته و با باران خود زمین را سیراب میکند. شاعر با استفاده از استعارهها و تشبیههای زیبا، قدرت و بخشندگی ابر را ستایش میکند و آن را با عناصر طبیعی مانند کمان سام و ده انگشت مقایسه میکند. همچنین، شاعر به نقش ابر در بخشش و رحمت اشاره میکند و از رعد و برق به عنوان نمادی از تشویق و تحسین یاد میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق و استعارههای پیچیده است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از واژگان و ساختارهای ادبی کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان یافت میشود.
شمارهٔ ۱۴۷ - ابر کمانگیر
ز راه دیده در لولو گرفتی
ز بهر تیر باران زمین را
کمان سام در بازو گرفتی
چو دست رکن دین خواهی که باشی؟
که در بخشش طریق او گرفتی
ده انگشت چو ده دریاست او را
تو از یک عشراین نیرو گرفتی
تو آن دست گهر باران او را
قیاس از خویشتن نیکو گرفتی
که او خندان دهد خلعت چنان نغز
که تو سنجاب ازو ده تو گرفتی
تو زین ده قطره کز دیده براندی
هزار آژنگ در ابرو گرفتی
ازینت ریشخندی میدهد برق
که از شرم آستین بررو گرفتی
بطعنه رعد میگوید که احسنت
نکو الحق جهان درکو گرفتی
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.