خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر بیان میکند که با وجود نبود فرصت برای گفتگو، عشق و علاقهاش را نشان داد. دلش به او میگوید حتی اگر جانش را فدا کند، غمی ندارد، گویی آنچه از دست رفته، اصلاً وجود نداشته است.
متن دارای مفاهیم عاطفی و فلسفی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربه زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارههای شعری ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۳۱۲ - گفتم بدل ار چه وقت گفتار نبود
گفتم بدل ار چه وقت گفتار نبود
در پاش فکندی سرو او یار نبود ۱
دل گفت که گر جان رود اندر سر او
غم نیست هر آنچه رفته انگار نبود ۲
در پاش فکندی سرو او یار نبود ۱
دل گفت که گر جان رود اندر سر او
غم نیست هر آنچه رفته انگار نبود ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۱۱ - زلفت که دلم بسته بموئی دارد
گوهر بعدی:شماره ۳۱۳ - گل از پی خرده ئی که از خرقه نمود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.