خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری است که از عشق و وابستگی شدید به معشوق سخن می‌گوید. شاعر بیان می‌کند که بدون معشوق، زندگی برایش بی‌معناست و حتی در لحظات خوشبختی نیز نگران از دست دادن آن است. او از درد و رنج عشق و ناتوانی در رها کردن آن می‌گوید و تأکید می‌کند که عشق واقعی فراتر از ظواهر و مادیات است.

این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب‌تر است. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم انتزاعی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.

مشاهده کامل

غزل ۳۹ - بی تو حرام است به خلوت نشست

بی تو حرام است به خلوت نشست
حیف بود در به چنین روی بست ۱

دامن دولت چو به دست اوفتاد
گر بهلی بازنیاید به دست ۲

این چه نظر بود که خونم بریخت
وین چه نمک بود که ریشم بخست ۳

هر که بیفتاد به تیرت نخاست
وان که درآمد به کمندت نجست ۴

ما به تو یک باره مقید شدیم
مرغ به دام آمد و ماهی به شست ۵

صبر قفا خورد و به راهی گریخت
عقل بلا دید و به کنجی نشست ۶

بار مذلت بتوانم کشید
عهد محبت نتوانم شکست ۷

وین رمقی نیز که هست از وجود
پیش وجودت نتوان گفت هست ۸

هرگز اگر راه به معنی برد
سجده صورت نکند بت پرست ۹

مستی خمرش نکند آرزو
هر که چو سعدی شود از عشق مست ۱۰
وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) قالب: غزل تعداد ابیات: ۱۰ ۹۰۰
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۸ - چه دل‌ها بردی ای ساقی به ساق فتنه‌انگیزت
گوهر بعدی:غزل ۴۰ - چنان به موی تو آشفته‌ام به بوی تو مست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.