خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از ناتوانی انسان در برابر تقدیر و سرنوشت سخن میگوید. او بیان میکند که چه سکوت کنی و چه اعتراض، نتیجهای جز رنج و اسارت ندارد. همچنین، اشاره میکند که حتی اگر روزی از این وضعیت رهایی یابی، باز هم نشانههایی از ذلت بر تو باقی خواهد ماند.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و انتقادی است که درک آنها نیاز به تجربه و بلوغ فکری دارد. همچنین، مضامین مربوط به تقدیر و ناتوانی انسان ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین و نامناسب باشد.
شماره ٧٢٠ - چه کنی با فلک عتاب که من
چه کنی با فلک عتاب که من
نیک بد حال گشتم از فن تو ۱
گر خموشی چو باز پیشه کنی
دست شاهان بود نشیمن تو ۲
ور بر آری خروش چون بلبل
هست زندان تنگ مسکن تو ۳
رو که گردون فراغتی دارد
از بلند و ز پست کردن تو ۴
هم ز خود بین اگر فتد روزی
طوق یا غل ذل بگردن تو ۵
نیک بد حال گشتم از فن تو ۱
گر خموشی چو باز پیشه کنی
دست شاهان بود نشیمن تو ۲
ور بر آری خروش چون بلبل
هست زندان تنگ مسکن تو ۳
رو که گردون فراغتی دارد
از بلند و ز پست کردن تو ۴
هم ز خود بین اگر فتد روزی
طوق یا غل ذل بگردن تو ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ٧١٩ - پدری با پسر بشفقت گفت
گوهر بعدی:شماره ٧٢١ - چرخ دولابیست پنداری جهان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.