خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از سعدی بیانگر عشق و دلدادگی است که در آن شاعر از عشق بیوفا و ناامیدی از رهایی از بند آن سخن میگوید. او از زیبایی و جذابیت معشوق و ناتوانی خود در برابر او میگوید و در نهایت به این نتیجه میرسد که عشق او را به پایین کشیده و او را درگیر کرده است.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی عشق و ناامیدی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۳۴ - دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت
دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت
نه دگر امید دارد که رها شود ز بندت ۱
به خدا که پرده از روی چو آتشت برافکن
که به اتفاق بینی دل عالمی سپندت ۲
نه چمن شکوفهای رست چو روی دلستانت
نه صبا صنوبری یافت چو قامت بلندت ۳
گرت آرزوی آنست که خون خلق ریزی
چه کند که شیر گردن ننهد چو گوسفندت ۴
تو امیر ملک حسنی به حقیقت ای دریغا
اگر التفات بودی به فقیر مستمندت ۵
نه تو را بگفتم ای دل که سر وفا ندارد
به طمع ز دست رفتی و به پای درفکندت ۶
تو نه مرد عشق بودی خود از این حساب سعدی
که نه قوت گریزست و نه طاقت گزندت ۷
نه دگر امید دارد که رها شود ز بندت ۱
به خدا که پرده از روی چو آتشت برافکن
که به اتفاق بینی دل عالمی سپندت ۲
نه چمن شکوفهای رست چو روی دلستانت
نه صبا صنوبری یافت چو قامت بلندت ۳
گرت آرزوی آنست که خون خلق ریزی
چه کند که شیر گردن ننهد چو گوسفندت ۴
تو امیر ملک حسنی به حقیقت ای دریغا
اگر التفات بودی به فقیر مستمندت ۵
نه تو را بگفتم ای دل که سر وفا ندارد
به طمع ز دست رفتی و به پای درفکندت ۶
تو نه مرد عشق بودی خود از این حساب سعدی
که نه قوت گریزست و نه طاقت گزندت ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۳ - کهن شود همه کس را به روزگار ارادت
گوهر بعدی:غزل ۳۵ - دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.