شاعر در این متن از تجربیات خود در طول عمرش میگوید که هرگز انسانی نیکو ندیده است. او اشاره میکند که نه تحسین امیران او را خوشحال کرده و نه توهین وزیران او را ترسانده. شاعر بیان میکند که بخشش برای مردم سخت است، اما خستگیشان بسیار آسان. او بارها افراد را ستوده، اما نه تحسینی دریافت کرده و نه احسانی. شاعر در پایان میپرسد که آیا این خستگویی خاص مردم خراسان است یا همهی مردم جهان چنین هستند و اشاره میکند که اگر پیشینیان نیز بودند، احتمالاً همین گونه بودند.
متن دارای مفاهیم انتقادی و فلسفی است که درک آنها نیاز به تجربه و بلوغ فکری دارد. همچنین، نگاه تلخ و واقعگرایانهی شاعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین و نامفهوم باشد.
شماره ۶٩٠ - مرا هفتاد و پنج از عمر بگذشت
ندیدم آدمی از هیچ انسان ۱
نه از تحسین امیری گشت خرم
نه از تهجین وزیری شد هراسان ۲
کرمشان گر چه باشد سخت دشوار
ولی خست بودشان نیک آسان ۳
ستودمشان یکایک را بکرات
نه تحسین یافتم زیشان نه احسان ۴
نمیدانم که دارند این خساست
همه آفاق یا اهل خراسان ۵
هزاران تیز بر پیشینیان نیز
اگر بودند ایشان هم بدینسان ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.