این متن شعری است که در آن شاعر (احتمالاً ابن یمین) به ستایش یک شخصیت برجستهی سیاسی یا مذهبی میپردازد و از فضایل او مانند تقویت دولت و دین سخن میگوید. شاعر ابراز میکند که دلش مانند صدفی پر از مرواریدهای گرانبهاست که آمادهی نثار کردن به این شخصیت است. همچنین، از عدم توجه کافی این شخصیت گله میکند و از او میخواهد که به بدگویان اعتنایی نکند و مانند ابن یمین به دوستی ادامه دهد.
این متن دارای مفاهیم عمیق ادبی و عرفانی است و درک آن نیاز به آشنایی با اصطلاحات و سبک شعر کلاسیک فارسی دارد. همچنین، برخی از عبارات ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۶٨٢ - که میبرد سخنی از زبان ابن یمین
بسیف دولت و دین مفخر زمان و زمین ۱
سر اکابر آفاق عمده الوزراء
کزوست زینت ملک و بدوست رونق دین ۲
بگویدش که ز بهر نثار مقدم تو
مرا دلیست صدف وار پر ز در ثمین ۳
بگوی تا چه سبب را بمن نسیم قبول
نمیرسد ز مهب عنایتت به ازین ۴
منم که زنده جاوید ماند از دم من
کسی که اسم ویم فعل او کند تلقین ۵
منم ز جمع محبان تو فذلک و تو
کشیده بر سر من بی سبب خط ترقین ۶
مکن که نیک نباشد بگفت بد گویان
اگر ز دست دهی دوستی چو ابن یمین ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.