شاعر در این شعر از آزادگی و عدم تمایل به بندگی و حرص و آزار سخن میگوید. او بر این باور است که حتی اگر تاج شاهی بر سر نهد، باز هم از آزادگی خود دست نمیکشد. شادی را نمایندگی میکند و از غم و محنت دوری میجوید. همچنین اشاره میکند که زمانه از جهل برخی افراد در تمایز بین خوب و بد رنج میبرد، اما او از این موضوع غمگین نیست، چرا که پیش از این نیز افراد زیادی دلهای تیره داشتهاند.
محتوا شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار میباشد. همچنین، استفاده از واژگان و اصطلاحات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر چالشبرانگیز باشد.
شماره ۶۴٩ - آنم که بندگی نکنم حرص و آزار
آزادگیست رسمم و این خود سزد ز من ۱
حقا که بر سر افسر شاهی نبایدم
گر بیم آن بود که صداعی رسد ز من ۲
شادی نمای هستم و از دولت زمان
غم نیز هم نمیخورم از محنت ز من ۳
اکنون زمانه گر چه شمار-از کسی نیافت
کز جهل فرق می نکند کیل را ز من ۴
غمگین مباش ابن یمین ز آنکه پیش ازین
جمعی گرفته اند بدل تیره را ز من ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.