شاعر در این متن از حالات روحی و احساسات خود سخن میگوید. او گاهی احساس ثبات و پایداری دارد و گاهی سرگشته و درمانده است. با وجود اینکه گاهی جهان با او سخن میگوید، اما گاهی نیز سکوت میکند. او از فقر نمینالد و با صبر و دل پاک به کشت تخم امید میپردازد، با این باور که نتیجه شیرین خواهد بود. شاعر از تأثیر گفتار خود بر جهان و همچنین از بازیهای روزگار و کینههای پنهان سخن میگوید. در نهایت، او با وجود داشتن قدرت بیان، خود را با شرایط وفق داده و گاهی خود را در میان نادانان میپندارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۶٢٣ - گاه آن باشد که باشم پای بر جا همچو قطب
آسمان آخر چو خود سرگشته تا کی داردم ۱
گر چه گردون اینزمان یکسر سخن با من گذاشت
زان چه حاصل چون زمانی بیسخن نگذاردم ۲
در کفم روزی نبیند کس وجوه یک شبه
با همه گو هر که ابر دیدگان میباردم ۳
نه چرا از فقر نالم چون خرد فلاح وار
تخم صبر اندر زمین پاک دل میکاردم ۴
تلخ تخمی کشت و دادم آب شور از دیده اش
لیک میدانم که شیرین میوه ئی بار آردم ۵
بس که گردونرا خوش آمد شربت گفتار من
در گلاب دیده هر دم چون شکر آغا ردم ۶
دائم از روباه بازی خواب خرگوشم دهد
لیک در رخ شیروش در کین دل بگذاردم ۷
هیچ دانی کز چه عیبم گشت گردون کینه ور
زانکه چون ابن یمین ز اهل هنر پنداردم ۸
گر چه دارم نطق عیسی لیک بهر مصلحت
گشته ام راضی کزین کون خران انگاردم ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.