شاعر در این متن بیان میکند که قبلاً به انواع شعر مانند غزل، مدح و مراثی علاقه داشته، اما اکنون به دلیل بیعدالتی جهان و نبود مخاطب مناسب، از سرودن این اشعار ناامید شده است. او اشاره میکند که غزل نیازمند عشق و یار است که او ندارد، و مدح نیز به دلیل بیفضیلتی صاحبمنصبان بیاثر است. هجو نیز در برابر افراد نادان و پست تأثیری ندارد. در نهایت، شاعر تصمیم میگیرد که دیگر شعر نگوید و خود را از این رنج رها کند.
متن حاوی مفاهیم انتقادی نسبت به جامعه و بیان ناامیدی و یأس است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد. همچنین، درک برخی از اصطلاحات و اشارات ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک دارد.
شماره ۵۶٧ - مرا زین پیش خاطر چندگاهی
بانواع سخن میبود مایل ۱
غزل میگفتم و مدح و مرائی
هجا گفتن نبودم نیز مشکل ۲
کنون از جور گردون بسته بینم
در گوهر فشانی بر افاضل ۳
غزل را عشق باید عشق را یار
ندارم من یکی زین هر دو حاصل ۴
بمدحت هم نیابم اهتزازی
ز صاحب منصبان بی فضایل ۵
هجا را نیز اثر چندان نبینم
درین مشتی خسیس دون جاهل ۶
کنون چون زنده را فهم سخن نیست
مدیح مرده باشد سعی باطل ۷
چو حال شعر از اینسان شد که گفتم
همان بهتر کزین پس مرد فاضل ۸
مراثی و غزل دیگر نگوید
شود از زیور اشعار عاطل ۹
ندارد رنجه خاطر تا تواند
بمدح و هجو این مشتی اراذل ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.