خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شخصی در تنهایی به فکر فرو رفته و از وضعیت بد خود در سال جاری ناراحت است. او به دلیل حسرت نعمتهای دنیوی مانند مال و منال، اشک میریزد و آه میکشد. در میان این افکار، با خود گفتوگو میکند و امیدوار است که حالش بهتر شود. در پاسخ به خود، متوجه میشود که این افکار باطل و خیالات محال هستند.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، موضوعاتی مانند ناامیدی و خودشناسی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۵۵۶ - سحر گهی متفکر نشسته در کنجی
سحر گهی متفکر نشسته در کنجی
بفکر آنکه چرا حال من بد است امسال ۱
ز دیده آب روان و ز سینه آه کشان
ز بهر نعمت دنیا و بهر مال و منال ۲
درین میانه اندیشه ها بدل گفتم
بود که نیک شود خاطر پریشانحال ۳
جواب داد و بگفتا بعهد این مخدوم
ز هی تصور باطل زهی خیال محال ۴
بفکر آنکه چرا حال من بد است امسال ۱
ز دیده آب روان و ز سینه آه کشان
ز بهر نعمت دنیا و بهر مال و منال ۲
درین میانه اندیشه ها بدل گفتم
بود که نیک شود خاطر پریشانحال ۳
جواب داد و بگفتا بعهد این مخدوم
ز هی تصور باطل زهی خیال محال ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۵۵ - ز من بشنو ای خواجه پیرانه پندی
گوهر بعدی:شماره ۵۵٧ - سئوال کرد ز من سائلی که ای درویش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.