خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و اخلاص خود به معشوق (یا خداوند) سخن میگوید و از رنجها و محنتهایی که متحمل شده است شکایت میکند. او از معشوق میخواهد که به او توجه کند و رحمت خود را شامل حالش سازد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۴٩١ - خسروا بنده را اجازت ده
خسروا بنده را اجازت ده
تا بگویم حکایت دل ریش ۱
مدتی شد که در ره اخلاص
کرده ام بندگیت از کم و بیش ۲
جان ز بهر تو میکنم قربان
ور نباشد چنین ندارم کیش ۳
حال اخلاص بنده را مخدوم
میشناسد برای دور اندیش ۴
این زمان کآسمان ز بد مهری
میچشاند به جای نوشم نیش ۵
فاقه تا جان من کند قربان
تیر محنت همی کشد از کیش ۶
روز آنست کآفتاب کرم
سایه ئی افکند برین درویش ۷
مال کز دیگری حواله بدوست
چه شود گر دهد به بنده خویش ۸
تا بگویم حکایت دل ریش ۱
مدتی شد که در ره اخلاص
کرده ام بندگیت از کم و بیش ۲
جان ز بهر تو میکنم قربان
ور نباشد چنین ندارم کیش ۳
حال اخلاص بنده را مخدوم
میشناسد برای دور اندیش ۴
این زمان کآسمان ز بد مهری
میچشاند به جای نوشم نیش ۵
فاقه تا جان من کند قربان
تیر محنت همی کشد از کیش ۶
روز آنست کآفتاب کرم
سایه ئی افکند برین درویش ۷
مال کز دیگری حواله بدوست
چه شود گر دهد به بنده خویش ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴٩٠ - حبذا شهر علائیه و شهرستانش
گوهر بعدی:شماره ۴٩٢ - دشمن خورد را حقیر مدار
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.