این شعر در وصف شخصی بزرگ و تأثیرگذار به نام حاجی شاعر سروده شده است. شاعر از باد صبحدم میخواهد که به آستانه این شخص برود و او را ستایش کند. حاجی شاعر به عنوان فردی بینظیر، گوهری نایاب، و دارای ذوق و قریحه توصیف شده است. شاعر همچنین از دوری خود از این شخص گلایه میکند اما اطمینان دارد که دلش به او نزدیک است. در پایان، شاعر از سلطان روزگار میخواهد که یاد حاجی شاعر را زنده نگه دارد و از امیر ابوبکر بن علی به عنوان الگوی شاهان یاد میکند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق ادبی و عرفانی است که درک آن به دانش زبانی و ادبی نسبتاً بالایی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ٣٨٩ - ای باد صبحدم گذری کن ز راه لطف
بر خاک آستانه سحبان روزگار ۱
آن افصح زمانه که نفس نفیس اوست
سر دفتر اماثل و اعیان روزگار ۲
حاجی شاعر آنکه بصد قرن گوهری
ناید برون نظیر وی از کان روزگار ۳
با ذوقتر ز گفته او هیچ ذقه ئی
هرگز نگشت حاصلم از خوان روزگار ۴
گو گر چه دورم از تو بدین جثه ضعیف
نزدیک تست جان من ایجان روزگار ۵
دانم که آگهی تو هم از شوق من از آنک
پیداست بر ضمیر تو پنهان روزگار ۶
دارد توقع ابن یمین آنکه گه گهی
یادش دهی بحضرت سلطان روزگار ۷
دارای ملک امیر ابوبکر بن علی
کامروز اوست قدوه شاهان روزگار ۸
تا دور روزگار بود باد دور او
کاینست و بس خلاصه دوران روزگار ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.