این متن به ارزش هنر و شعر در مقایسه با معاش و مادیات میپردازد. شاعر بیان میکند که برخی هنر را نمیشناسند و گفتار زیبا را نمیفهمند، در حالی که هنر واقعی در بیان شاعرانه و فصاحت نهفته است. همچنین، اشاره میکند که بزرگان جهان ممکن است هنری نداشته باشند و گوهرهای نفیس گاهی زیر خاشاک پنهان میمانند. در نهایت، اوصاف بزرگان را با سخن راست نمیتوان توصیف کرد و تربیت اهل سخن بسیار والاست.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و اجتماعی است که درک آن به بلوغ فکری و تجربه زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای سنین پایینتر قابل فهم نباشد.
شماره ١٠١ - جمعی که رباعی ز غزل باز ندانند
گفتار چنانهاست که شایسته و زیباست ۱
اینست هنرشان که بیان کردم و آنگاه
اسباب معاش همه از شعر مهیاست ۲
وانکو بهنر همچو صدف زیور دل بست
خاموش چو ماهی ز چنان شاعر گویاست ۳
از ملک فصاحت بکناری شدن اولیست
اکنون ز میان فرق بیکبار چو برخاست ۴
نزدیک بزرگان جهان گر هنری نیست
آری چه توان کرد جهان صورت دریاست ۵
گوهر که نفیس است ز خاشاک بزیرست
خاشاک خسیس از گهرش مرتبه بالاست ۶
اوصاف بزرگان بسخن راست نیاید
از تربیت اهل سخن آنهمه والاست ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.