فریدون صبحدمی با چند تن از همراهانش به شکار رفت. در مرغزار، آهویی دید که از نظر شاه دور مانده بود. فریدون به شکار آن آهو رفت و با تیر و اسبش به تعقیب آن پرداخت. در این میان، فریدون به تیر و اسبش خطاب کرد و از آنها خواست تا در این کار همراهیاش کنند. سپس به اهمیت خدمت و وفاداری اشاره کرد و گفت که خدمت کردن شرف آدمی است و هر که در راه هنر و خدمت گام برمیدارد، باید کمر همت ببندد.
این متن دارای مفاهیم عمیق اخلاقی و حکمتآمیز است که درک آن نیاز به تجربه و بلوغ فکری دارد. همچنین، زبان شعر و استفاده از استعارهها و تشبیهات ممکن است برای کودکان کمسنوسال دشوار باشد.
بخش ۳۳ - داستان فریدون با آهو
رفت فریدون به تماشا برون ۱
چون به شکار آمد در مرغزار
آهوکی دید فریدون شکار ۲
گردن و گوشی ز خصومت بری
چشم و سرینی به شفاعت گری ۳
گفتی از آنجا که نظر جسته بود
از نظر شاه برون رسته بود ۴
شاه بدان صید چنان صید شد
کش همگی بسته آن قید شد ۵
رخش برو چون جگرش گرم کرد
پشت کمان چون شکمش نرم کرد ۶
تیر بدان پایه ازو درگذشت
رخش بدان پویه به گردش نگشت ۷
گفت به تیر آن پر کینت کجاست
گفت به رخش آن تک دینت کجاست ۸
هر دو درین باره نه پسبارهاید
خرده آن خرد گیا خوارهاید ۹
تیر زبان شد همه کای مرزبان
هست نظرگاه تو این بیزبان ۱۰
در کنف درع تو جولان زند
بر سر درع تو که پیکان زند ۱۱
خوش نبود با نظر مهتران
بر رق آهو کف خنیاگران ۱۲
داغ بلندان طلب ای هوشمند
تا شوی از داغ بلندان بلند ۱۳
صورت خدمت صفت مردمیست
خدمت کردن شرف آدمیست ۱۴
نیست بر مردم صاحب نظر
خدمتی از عهد پسندیدهتر ۱۵
دست وفا در کمر عهد کن
تا نشوی عهدشکن جهدکن ۱۶
گنج نشین مار که درویش نیست
از سر تا دم کمری بیش نیست ۱۷
از پی آن گشت فلک تاج سر
کز سر خدمت همه تن شد کمر ۱۸
هر که زمام هنری میکشد
در ره خدمت کمری میکشد ۱۹
شمع که او خواجگی نور یافت
از کمر خدمت زنبور یافت ۲۰
خیز نظامی که نه بر بستهای
از پی خدمت چه کمر بستهای ۲۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.