این متن شعری است که در آن شاعر از نسیم صبح و خاک درگاه معشوق یا شخصیت مقدس سخن میگوید و به ستایش قدرت و عدالت او میپردازد. شاعر از عقل، عدالت، و الطاف الهی سخن میگوید و ابراز میکند که حتی خاک درگاه این شخصیت را به تمامی جهان ترجیح میدهد. همچنین، او آرزوی رهایی از بندهای روزگار و کسب آزادی را دارد و از لطف و مرحمت این شخصیت مقدس طلب کمک میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و ادبی است که درک آن نیاز به آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی و مفاهیم انتزاعی دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به کار رفته ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ١ - ای نسیم صبحدم بگذر به خاک درگهی
کز غبارش چشم جان گشتست نورانی مرا ۱
درگه آنکس که تصدیقش کند قاضی عقل
گر کند دعوی که می زیبد جهانبانی مرا ۲
آصف ثانی علاء ملک و دین کز احتشام
یاد داد ایامش ایام سلیمانی مرا ۳
آفتاب ملک و ملت آسمان داد و دین
آنکه آید ذات پاکش ظل یزدانی مرا ۴
چون زمین بوسیده باشی قصه ابن یمین
عرضه کن تا از تو باشد منت جانی مرا ۵
کو بهجرت استجازت کردم از درگاه تو
تا بلطف از تنگنای عیش برهانی مرا ۶
اینسخن دیدم که نامد رأی انور را پسند
وز جبینش گشت پیدا خشم پنهانی مرا ۷
یعلم الله کین از آن کردم که گفتم من کیم
تا بپیش خویش خوانی یا ز پس رانی مرا ۸
ورنه آندم یابم آزادی ز بند روزگار
کز عداد بندگان خویش گردانی مرا ۹
حاش لله کز گدائی درت تا زنده ام
دور گردم ور بود امید سلطانی مرا ۱۰
هم درین معنی ز درج غیر دری یافتم
برفشانم چون به دست آمد به آسانی مرا ۱۱
خاک درگاه تو نفروشم به ملک هر دو کون
آنچنان نادان نیم آخر تو می دانی مرا ۱۲
جاودان اقبال بادت تا به فضل کردگار
از سپهر ظلم پرور داد بستانی مرا ۱۳
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.