خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانهای است که در آن شاعر به زیبایی معشوق و تأثیر عمیق عشق او بر زندگی خود اشاره میکند. او از درد فراق و بیماری ناشی از عشق سخن میگوید و معشوق را به عنوان قبلهگاه و مرکز زندگی خود میستاید. شاعر همچنین از سوداییگری عقل در بازار عشق و گمگشتگی در تیرگی زلف معشوق صحبت میکند.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند سوداییگری و بیماری ناشی از عشق نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۷۵ - تا سپهر حسن را رخسار تو ماهست و بس
تا سپهر حسن را رخسار تو ماهست و بس
هر سحر در عشق تو کار دلم آهست و بس ۱
بیتو زارم آنچنان کز زندگیم اصحاب را
هیچ اگر هست آگهی ز آه سحر گاهست و بس ۲
چشم مخمورت ز بیماری من دارد خبر
وز پریشانی حالم زلفت آگاهست و بس ۳
باد ره گم میکند در تیرگی زلف تو
تا نپنداری دل بیچاره گمراهست و بس ۴
بر سر بازار عشقت عقل سودائی من
سود خود داند زیان گر مال و گر جاهست و بس ۵
هر کسیرا در عبادت روی سوی قبله ایست
قبله اقبال من آنروی چون ماهست و بس ۶
رخ چه پنهان میکنی ز ابن یمین کاندر جهان
خود همیدانی که از جانت نکو خواهست و بس ۷
هر سحر در عشق تو کار دلم آهست و بس ۱
بیتو زارم آنچنان کز زندگیم اصحاب را
هیچ اگر هست آگهی ز آه سحر گاهست و بس ۲
چشم مخمورت ز بیماری من دارد خبر
وز پریشانی حالم زلفت آگاهست و بس ۳
باد ره گم میکند در تیرگی زلف تو
تا نپنداری دل بیچاره گمراهست و بس ۴
بر سر بازار عشقت عقل سودائی من
سود خود داند زیان گر مال و گر جاهست و بس ۵
هر کسیرا در عبادت روی سوی قبله ایست
قبله اقبال من آنروی چون ماهست و بس ۶
رخ چه پنهان میکنی ز ابن یمین کاندر جهان
خود همیدانی که از جانت نکو خواهست و بس ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷۴ - دل بزنجیر سر زلف تو در بستم باز
گوهر بعدی:شماره ۱۷۶ - منم از محنت ایام بدانسان که مپرس
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.