شاعر در این متن از درد و رنجهای عاطفی خود سخن میگوید، از دلپریشی و غمهایش یاد میکند و به یوسف و یعقوب اشاره میکند تا عمق رنج خود را نشان دهد. او از شخصی به نام علی نام حسن سیرت علاءالدین حسین یاد میکند که غم فراقش را داشته است. در نهایت، شکرگزار خداوند است که آرامش یافته و به خواستههایش رسیده است. او تأکید میکند که عشق و ایمانش به معشوق همیشگی است.
متن دارای مفاهیم عاطفی عمیق و اشارات عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و ارجاعات تاریخی مانند یوسف و یعقوب ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شمارهٔ ١١۵ - وله در مدح علاءالدین حسین
خود چه میگویم ز دل صد رنج بر جان داشتم ۱
یوسف مصر کرم را از تکسر شکوه ئی
بود و من یعقوب وش دل بیت احزان داشتم ۲
آن علی نام حسن سیرت علاءالدین حسین
کز غم او چشم و دل گریان و بریان داشتم ۳
بس که بر خاطر ملالت بود مستولی مرا
همچو گنج آرامگه در کنج ویران داشتم ۴
گر چه بر من ز آن تکسر گشت رمزی آشکار
لیک چون خوش نامدم از خویش پنهان داشتم ۵
ور چه یکساعت نبودم دور ازو بی درد دل
لیکن از دیدار او امید درمان داشتم ۶
منت ایزد را که دیدم در زمان صحتش
گشته آمن آنچه دل از وی هراسان داشتم ۷
بعد ازین شکرست چون ابن یمین کارم از آنک
حاصلم شد هر چه چشم آن ز یزدان داشتم ۸
گر بماضی شرح دادم اختصاص خود بدان
ظن مبر آنحال ماضی شد که من آن داشتم ۹
داشتم دل در هوای او و خواهم داشتن
تا ابد چون دائم او را رکن ایمان داشتم ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.