خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد و غم فراق یار مینالد و به یاد روزهای خوش گذشته و گفتگوهای شبانه با معشوق میپردازد. او از خیال معشوق و سودای زلفش سخن میگوید و از غمهایی که بر دوشش سنگینی میکند، شکایت میکند.
متن دارای مضامین عاشقانه و غمانگیز است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۵۲ - منم با درد همزانو نشسته
منم با درد همزانو نشسته
ز ملک عافیت یکسو نشسته ۱
کجا رفت آنکه میگفتیم شبها
غم دل با تو رو در رو نشسته؟ ۲
درون دل خیال قامتت، راست
مرا تیری است در پهلو نشسته ۳
منم پیوسته در سودای زلفت
ز غم سر بر سر زانو نشسته ۴
مرا گفتی: بر این در کیست شاهی
غباری بر سر این کو نشسته ۵
ز ملک عافیت یکسو نشسته ۱
کجا رفت آنکه میگفتیم شبها
غم دل با تو رو در رو نشسته؟ ۲
درون دل خیال قامتت، راست
مرا تیری است در پهلو نشسته ۳
منم پیوسته در سودای زلفت
ز غم سر بر سر زانو نشسته ۴
مرا گفتی: بر این در کیست شاهی
غباری بر سر این کو نشسته ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۱ - زهی از خطت نرخ عنبر شکسته
گوهر بعدی:شماره ۱۵۳ - مائیم و دلی ز دست رفته
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.