خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق و فراق سخن میگوید و از درد دل و اشکهای گلگون خود مینالد. همچنین، اشاراتی به مفاهیم فلسفی و عرفانی مانند خضر و مسیحا دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات فلسفی و عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارند.
شماره ۸۸ - سوی باغ آن سرو بالا میرود
سوی باغ آن سرو بالا میرود
باز کار فتنه بالا میرود ۱
جان من، هر گه که جایی میروی
عاشقان را دل به صد جا میرود ۲
چون دلم خون میکنی بشتاب از آنک
روزگار از پهلوی ما میرود ۳
هست گلگون سرشکم گرم رو
در پیت میرانمش تا میرود ۴
گفتمش جان داد شاهی بی تو، گفت:
بحث در خضر و مسیحا میرود ۵
باز کار فتنه بالا میرود ۱
جان من، هر گه که جایی میروی
عاشقان را دل به صد جا میرود ۲
چون دلم خون میکنی بشتاب از آنک
روزگار از پهلوی ما میرود ۳
هست گلگون سرشکم گرم رو
در پیت میرانمش تا میرود ۴
گفتمش جان داد شاهی بی تو، گفت:
بحث در خضر و مسیحا میرود ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۷ - عید است و خلقی هر طرف، دامنکشان با یار خود
گوهر بعدی:شماره ۸۹ - بی لبت هر دم ز چشم درفشان خون میرود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.