شاعر در این متن از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از دوری معشوق و دردهای عشق شکایت دارد، اما همچنان امیدوار است که روزی شفا یابد. همچنین، به جلوهگاه دوست اشاره میکند که رسیدن به آن برای او دشوار است و تنها بادهای شمال یا صبا ممکن است به آنجا برسند. در پایان، شاعر به شاهی اشاره میکند که بر آستان ارادت نشسته و با درد آشناست، در انتظار روزی که درمان برسد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۵۶ - هر دم ز عشق، بر دل من صد بلا رسد
آری، بدور حسن تو اینها مرا رسد ۱
جانم بلب رسید در این محنت و هنوز
تا کار دل ز دیدن رویت کجا رسد ۲
انعام عام تو همه را میرسد، چه شد
گر ناوکی به سینه این مبتلا رسد؟ ۳
در جلوه گاه دوست رسیدن، نه حد ماست
آنجا مگر شمال رود یا صبا رسد ۴
شاهی بر آستان ارادت نشسته است
با درد خو گرفته، که روزی دوا رسد ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.