خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از غم و اندوه ناشی از دوری معشوق سخن میگوید و از دست دادن عقل و جان را به دلیل این غم بیان میکند. او از ساقی میخواهد که شراب بدهد تا تکلف از میان برود. شاعر همچنین از ناتوانی خود در ادامه این راه و از دست دادن آرزوهایش به دلیل دوری معشوق مینالد. در نهایت، او از معشوقی میگوید که مانند لاله غرق در خون است و با داغ او از جهان خواهد رفت.
متن دارای مضامین عاشقانه و غمگین است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از مفاهیمی مانند شراب و غم عمیق ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
شماره ۴۲ - ساقی، به غم تو عقل و جان رفت
ساقی، به غم تو عقل و جان رفت
می ده، که تکلف از میان رفت ۱
شد تاب و توانم اندر این راه
من هم بروم، اگر توان رفت ۲
تا شد رخ و زلفت از نظر دور
کام دل و آرزوی جان رفت ۳
من بودم و دل که قامتت برد
آن نیز بجای راستان رفت ۴
شاهی که چو لاله غرق خون است
با داغ تو خواهد از جهان رفت ۵
می ده، که تکلف از میان رفت ۱
شد تاب و توانم اندر این راه
من هم بروم، اگر توان رفت ۲
تا شد رخ و زلفت از نظر دور
کام دل و آرزوی جان رفت ۳
من بودم و دل که قامتت برد
آن نیز بجای راستان رفت ۴
شاهی که چو لاله غرق خون است
با داغ تو خواهد از جهان رفت ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۱ - عمر بگذشت و دلم جز عاشقی کاری نیافت
گوهر بعدی:شماره ۴۳ - کسی که عاشق روی تو شد بباغ نرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.