متن بالا به بررسی مفهوم «وقت» از دیدگاه عرفانی و صوفیانه میپردازد. وقت به عنوان حقیقتی حادث و متغیر توصیف شده که بسته به حالات فرد (دنیوی، اخروی، شادی، اندوه) معنا مییابد. صوفیان معتقدند صوفی «پسر وقت» است و باید در لحظه حاضر زندگی کند، بدون افسوس برای گذشته یا نگرانی برای آینده. وقت مانند شمشیری برنده است که تسلیم شدن در برابر آن نجاتبخش و مقاومت در برابر آن هلاکتآور است. همچنین، وقت به عنوان عاملی که انسان را میساید و به فنا میبرد، اما کامل محو نمیکند، توصیف شده است. در پایان، تأکید میشود که زیرک کسی است که با حکم وقت زندگی کند و بر اساس شریعت یا حقیقت عمل نماید.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با مبانی عرفان اسلامی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات تخصصی و اشعار عربی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
بخش ۲ - وقت
از استاد ابوعلی دقّاق شنیدم رَحِمَهُ اللّه گفت وقت آنست کی تو آنجائی اگر بدنیائی وقت تو دنیاست و اگر بعقبی ای وقت تو عقبیست و اگر شادیست وقت تو شادیست و اگر باندوهی وقت تو اندوهیست مرا دیدن است کی وقت آن بود که بر مردم غالب بود ونیز بوقت آن خواهند کی مردم اندرو بود از روزگار. ۲
و گروهی گفته اند کی میان دو روزگار بود روزگار گذشته و آنچه فرا پیش بود. ۳
صوفیان گویند صوفی پسر وقتست و مراد آنست کی تا او مشغول هست بدانچه اولی تر، اندر حال قیام همی کند بدانچه اندر آن وقت فرموده اند. ۴
و گفته اند درویش را اندوه وقت گذشته نبود و نه آن وقت که نیامده است و وقت وی آن بود کی اندروست. ۵
و گفته اند مشغولی بوقت گذشته ضایع کردن دیگر وقت باشد. ۶
و بوقت آن خواهند کی در پیش ایشان آید از تصرّف حق در ایشان را جز آنک ایشان خود را اختیار کنند. و گویند فلان بحکم وقتست یعنی کی گردن نهاده است بدانچه پدیدار آید از حکم غیب، از اختیار خود دور، و این در آن چیز بود که خدای تعالی برو ننهاده باشد و چیزی از شریعت واجب نبود زیرا که ضایع کردن آنچه فرمان بود و حوالت نهادن کار بتقدیر و نا باکی کردن بتقصیری که افتد، بیرون شدن بود از دین. و بر زبان این طایفه بسیار رودکی اَلْوَقْتُ سَیْفٌ، یعنی چنانک شمشیر برنده است وقت بدانچه حق او را همی راند غالبست. ۷
و گویند شمشیر ببر ماسیدن نرم بود ولیکن بکناره برّان بود، هر کی با او نرمی کند سلامت یابد و هرکه درشتی کند خسته گردد و وقت همچنین بود هر که حکم او را گردن نهد رسته بود و هر که معارضه کند بترک رضا با وی اندر ضلالت افتد و انشد شعراً، شعر: ۸
وَکَالسَّیْفِ اِنْلایَنْتَهُ لان مَسُّهُ
و حدّاهُ اِنْخاشَنْتَهُ خَشِنانِ ۹
و هر کی وقت بازو بسازد وقت او وقت بود هر که وقت با وی نسازد وقت بر وی مقت بود. ۱۰
از استاد ابوعلی دقّاق شنیدم که گفت وقت سوهانی است و ترا بساید و هیچ چیز از تو کم نکند یعنی اگر تو محو گردی و فانی گردی رسته شدی، از تو میگیرد و محوت نکند بکلی. و این شعر اندرین معنی آرند. شعر: ۱۱
کلُّ یَوْمٍ یَمُرُّ یَأْخُذُ بَعضی
یورِثُ الْقَلْبَ حَسْرَةً ثُمَّ یَمْضی ۱۲
معنی آن بود کی گوید هر روز کی میگذرد برخی از من کم کند و دلرا حسرت می افزاید پس می رود. ۱۳
و هم درین معنی گوید. شعر: ۱۴
کَأَهْلِ النّارِ اِنْنَضِجَتْجُلودٌ
اُعیدَتْلِلشِّقاءِ لَهُم جُلودٌ ۱۵
و قرآن بدین معنی ناطقست. قالَ اللّهُ تَعالی: کُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُم بَدَّلْناهُمْ جُلوداً غَیْرَهَا. ۱۶
و هم بدین معنی گوید. شعر: ۱۷
لَیْسَ مَنْماتَ فَاسْتَراحَ بِمَیْتٍ
اِنَّما الْمَیْتُ مَیِّتُ الْاَحْیاءِ ۱۸
هر که بمیرد و برآساید مرده نه بود مرده آن بود کی بزندگی بمیرد. ۱۹
و زیرک آن بود کی بحکم وقت بود و اگر وقت وی صحو بود قیام وی شریعت بود و اگر محو بود احکام حقیقت بر وی غالب بود. ۲۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.