متن درباره ابوعبدالله محمدبن الفضل البلخی است که از بلخ به سمرقند رفت و در آنجا مورد احترام قرار گرفت. او با عارفانی مانند احمد خضرویه و ابوعثمان حیری ارتباط داشت. ابوعثمان حیری به او علاقه زیادی داشت و محمدبن الفضل را به عنوان واسطه مردمان توصیف کرد. در متن همچنین برخی از سخنان حکیمانه او درباره شقاوت، زهد، و مسلمانی آمده است. او نشانههای شقاوت را سه چیز میداند: علم بدون عمل، عمل بدون اخلاص، و همنشینی با صالحان بدون احترام به آنان. همچنین، او زهد را به معنای نگاه نقصانبار به دنیا و عزت نفس تعریف میکند.
متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که درک آن نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد. همچنین، برخی از عبارات ممکن است برای خوانندگان جوان پیچیده باشد.
بخش ۲۹ - ابوعبداللّه محمّد بن الفضل البلخی
ابوعثمان بمحمّد فضل نامه نبشت، پرسیده بود کی علامت شقاوة چیست گفت سه چیز است آنک علم روزی کند و از عمل محروم بود، و دیگر آنک عمل دهد و از اخلاص محروم کند و دیگر صحبت صالحان روزی کند و از حرمت ایشان محروم کند.
ابوعثمان حیری گفتی محمّدبن فضل سمسار مردمان است.
عبداللّه رازی گوید محمّدبن الفضل گفت کی راحت جستن اندر زندان از آروزی نفس است.
محمدبن الفضل گوید شدنِ مسلمانی از چهار چیز است بدانچه کار نکنند و بدانچه ندانند کار کنند و آنچه ندانند نیاموزند و مردمان را از آموختن باز دارند.
هم او راست که گوید عجب دارم از آنک بیابانها بگذارد تا بخانۀ وی رسد و آثار پیغمبرش بینند تا چرا از نفس و هوای خویش به نبرد تا بدل رسد و آثار خداوند خویش بیند.
هم او گوید هرگاه که مرید دنیا زیادة طلب کند آن نشان ادبار وی بود.
پرسیدند او را که زهد چیست گفت بچشم نقص اندر دنیا نگریستن و بر گذشتن از وی بعزیز کردن نفس خویش و ظریفی.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.