شاعر در این شعر عاشقانه، به توصیف زیبایی معشوق و تأثیر آن بر جهان و ذهن خود میپردازد. او معشوق را همچون خورشیدی میبیند که جمالش در همهجا نمایان است و ذرات جهان را تحت تأثیر قرار داده است. شاعر خود را عاشقی بینام و نشان میداند که در همهجا نشانهای از معشوق مییابد. زیبایی معشوق چنان است که توصیف آن در قالب کلمات نمیگنجد و حتی اهل نظر نیز اسیر جمال او هستند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربههای احساسی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۸ - من که خورشید جمال تو عیان می بینم
عکس روی تو ز مرآت جهان می بینم ۱
منم آن رند که دایم ز خرابات جهان
شاهد حسن ترا جلوه کنان می بینم ۲
مهر ذاتت که ز نورش دو جهان پیدا شد
در پس پرده هر ذره نهان می بینم ۳
تا که گشتم بره عشق تو بی نام و نشان
در همه کون و مکان از تو نشان می بینم ۴
از تجلی جمال تو دلم پرنور است
پرتو روی تو از دیده جان می بینم ۵
راست ناید بصفت حسن تو گر شرح دهم
جلوه روی تو بیرون ز بیان می بینم ۶
دیده اهل نظر از رخ خوبان جهان
چون اسیری بجمالت نگران می بینم ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.