این شعر عاشقانه از عشق و شیفتگی به معشوقی با زیباییهای چشمگیر مانند خط و خال و رخسار صحبت میکند. شاعر از اسارت دل در دام عشق و زیبایی معشوق میگوید و اشاره میکند که حتی دانایان نیز فریفته این عشوهها میشوند. او از انتظار برای دیدار معشوق و والهگی خود از زیباییهای او سخن میگوید و در پایان، به قدرت عشق اشاره میکند که چگونه یک گدا را در کوی معشوق به دارایی دو جهان میرساند.
این شعر دارای مضامین عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند اسارت دل و شیفتگی شدید نیاز به درک عمیقتری از عواطف انسانی دارد که معمولاً در سنین بالاتر قابل درک است.
شماره ۴۸۸ - عاشقم برخط و خال و رخ مه سیمائی
که بیک عشوه فریبد دل صد دانائی ۱
هست در گردن جان سلسله زلف کسی
که اسیرست بدامش دل هر شیدائی ۲
چون توان دید جمال رخش امروز بنقد
از پی نسیه چرا منتظر فردائی ۳
نکند بار دگر دیده بطوبی نظری
گر بجنت بخرامی بچنین بالائی ۴
آنچنان واله حسنش شده ام از دل و جان
که ندارم بجهان هیچ بخود پروائی ۵
هر گدائی که بکوی تو درآید روزی
گشت در مملکت هر دو جهان دارائی ۶
مائی ما که اسیری بجهان قطره نمود
غرقه در بحر شد و هست کنون دریائی ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.